
عجیب استبار ها و بارهادلم راتکه تکه کرده ایبا دوست نداشتنمو منهر باربا همان تکه هادوستت داشته امسحر موسویبرچسبها: سحرموسوی + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 1:44 توسط محمد | بخوانید...
ادامه مطلب
از تاریکی چیزی در دل شب جا بگذارشب از رونق افتادهستاره ها اشغال کرده اند تاریکی راحرفی بزن تا خاموش شوندتا نتابیدن را یاد بگیرندوقتی چیزی برای دیدن نیستندیدن انتخاب عاقلانه ایستامروز سینما صندلی هایش راجلوی پای تماشاگران، قربانی کردکسی برای تماشا نبود و فیلم ها پرده ها را شکافتندو راه افتادند به شهر هاحالا آدم های پوشالیخیابان ها را اشغال کرده انددیگرچیزی برای شنیدن نیستنشنیدن را یاد بگیرو بگذار سکوت راهش رابه خانه ات باز کندراه نیامده را برگردبه خانه بروو به پرده ها بگو به لمس هرزه ی دست هر بادیکنار نروندبگو دهان پنجره را ببندندو راز هایت را فاش نکننددر سینه اممین کاشته امبه هر حرکت نارواییتکه تکه خواهی شدجایی برای پنهان شدن نیستاز دلم بیرون بروو به هوای تازه خو کنروشنک آرام...
ادامه مطلب
امروز، روز اول دنیا بود «آبان» تمام عمر،برای من چیزی ورای کلّ قضایا بود.#نرگس_صرافیان_طوفان...
ادامه مطلب
آدم باید یک خانه در خیالش داشته باشد، یک خانه ی مثلا جنگلی! که بدانی همیشه سرِ جایش است ، فقط کافی ست چشمانت را ببندی و تمام... واردش شوی ، برای خودت چای دم کنی با عطرِ هِل و دارچین! سپس بروی صفحه گردانِ موردِ علاقه ات را انتخاب کنی ، بگذاری تویِ گرامافونِ گوشه ی سالن تا پخش شود... پرده ها را کنار بزنی و نور همه جا را روشن کند! سری به گلدان هایت بزنی ، بعدش چای ات را برداری بنشینی کنارِ پنجره و خودت را به یک آرامشِ خیلی عمیق دعوت کنی! آرامشی که برای یک عمر بی حوصلگی کافیست...!...
ادامه مطلب
وقتی در خانه نیستی زلزله آتش سوزی و حتی بادی که به پنجره می کوبد وحشت زده ام می کند ... می ترسم هیچ راه فراری به آغوش تو نباشد."منیره حسینی"...
ادامه مطلب
برعکس شاعرها من از پائیز بیزارم از رنگهای گرم و شورانگیز بیزارم از روزهای ابری و شبهای بی مهتاب از بارش ِ بی وقفه و یکریز بیزارم "من مرد ماه هفتم سالم "ولی افسوس از مهربانی های ِ قلبم نیز بیزارم قدری بیا در من بهاری تازه برپا کن از این سکوت از این همه پرهیز بیزارم! بیزارم از هر چیز وِ ناچیزی که دور از توست من جز تو از هر چیز....از هر چیز... بیزارم! #محمد_کیا_راحتی...
ادامه مطلب
من گرفتار شبم در پیِ ماه آمده ام سیب را دست "تو" دیدم به گناه آمده ام سیب دندان زده از دست ِ تو افتاد زمین باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ..#فریدون_مشیری...
ادامه مطلب
نقشههای جهان به چه درد میخورندنقشههای تو را دوست دارمکه برای من میکشیخطوط مرزی و رودخانهها ... متروها ... خانههانقشهی کوچکات را دوست دارمکه دیدهبانان چهار سویشاز برج مراقبه با صدای بلند با هم صحبت میکنندو من اینسو تا آنسویش رابا غلتی طی میکنم . #شمس_لنگرودی...
ادامه مطلب
باید بدانید که برای زندگی آینده هیچ چیزی بالاتر و قوی تر و سالم تر از خاطره ی خوب نیست ، به خصوص خاطره دوران کودکی و خاطره خانه ! برادران کارامازوف داستایوفسکی...
ادامه مطلب
درخـــتــــــــــیرو بــــــــــــــه بـــادمکــــــــــــــــه تـــا آخـــریــن بـرگبرای دیدنت ، روی پاهایم می ایستم ... ////مینا آقازاده...
ادامه مطلب
ای باد سحر، به کوی آن سلسله مویاحوالِ دلم بگوی، اگر یابی رویور زانکه ترا ز دل نباشد دلجویزنهار، مرا ندیدهای هیچ مگوی "مولانا"...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
ای پرنده ی مهربان خیلی دیر آمدی! این تک درخت خشک دیگر حضور تو را نمی فهمد پرواز کن برو!! "رسول یونان"...
ادامه مطلب
بی خیال تو بودمسبکرهاآزاد مثل پیراهن بی گیرهرویِ بندمی رقصیدم در باد ناگهاندستی گره زد مرابه بند خیال توو من ماندمُحجمِ وسیعِ دلتنگیو گرهی کهبه دستان تو باز خواهد شد کاشباد مرا می برد.... "سارا قبادی"...
ادامه مطلب
فرقی نمی کندپنجه ی طلایی آفتاب باشدیا انگشتهای خیس باراناین پنجره دیگرجواب سلام آسمان را نخواهد دادوقتی قرار نیستتو از این کوچه بگذری! "بهرام محمودی"...
ادامه مطلب