
از تاریکی چیزی در دل شب جا بگذارشب از رونق افتادهستاره ها اشغال کرده اند تاریکی راحرفی بزن تا خاموش شوندتا نتابیدن را یاد بگیرندوقتی چیزی برای دیدن نیستندیدن انتخاب عاقلانه ایستامروز سینما صندلی هایش راجلوی پای تماشاگران، قربانی کردکسی برای تماشا نبود و فیلم ها پرده ها را شکافتندو راه افتادند به شهر هاحالا آدم های پوشالیخیابان ها را اشغال کرده انددیگرچیزی برای شنیدن نیستنشنیدن را یاد بگیرو بگذار سکوت راهش رابه خانه ات باز کندراه نیامده را برگردبه خانه بروو به پرده ها بگو به لمس هرزه ی دست هر بادیکنار نروندبگو دهان پنجره را ببندندو راز هایت را فاش نکننددر سینه اممین کاشته امبه هر حرکت نارواییتکه تکه خواهی شدجایی برای پنهان شدن نیستاز دلم بیرون بروو به هوای تازه خو کنروشنک آرام...
ادامه مطلب
من گرفتار شبم در پیِ ماه آمده ام سیب را دست "تو" دیدم به گناه آمده ام سیب دندان زده از دست ِ تو افتاد زمین باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ..#فریدون_مشیری...
ادامه مطلب