
مثل کوهی که سر از آب نیاورد برون دیر برخواستی از خواب خوش ای بخت نگون!عقل من گرچه به جز چون و چرا هیچ نداشت بعد انکار تو دیگر نه چرا داشت، نه چونچون اناری سر راه تو به خاک افتادیم تا بغلتیم در آغوش تو ای رود! به خوندل بی حوصله صدبار فروریخته بود زیر این سقف نمی زد اگر آن آه ستونپاسخی در خور پیچیدگی موی تو نیست می کشد کار من از فکر تو آخر به جنون#فاضل_نظری...
ادامه مطلب