945 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 21:05
[unable to retrieve full-text content]
947 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 21:05
[unable to retrieve full-text content]_ زندگی یک راز است ، نه یه پرسش ؛ نه معمایی برای حل کردن ، نه پرسشی برای پاسخ گفتن ، بلکه رازیست برای زندگی کردن ، رازی برای عشق ورزیدن ، رازی برای رقصیدن... ~~~~~~~~~~~~~~ _ زندگی بهشت است برای آنهایی که عاشقانه عشق میورزند! بیپروا محبت می کنند و کمتر از دیگران...
948 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 21:05
این روزهاچیزے شبیـہ بـہ حسرت دردلمو هزاران ؋ـڪرِ بے حساب در سَرَم رِژہ میرود...!این روزها وقتے دستانم را میگیرےو میپرسے چرا سرد شدہ ام ،چرا چشمانم برقِ همیشگے را ندارندیا اینڪـہ چرا با شنیدنِ دوستت دارم هایتمانند همیشـہ سرِ شوق نمے آیم ،باید سڪوت ڪنمو آنقدر در چشمهایت ڪـہ میدانم حالا دیگربرقشان از آ...
949 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 21:05
[unable to retrieve full-text content] لبو فروش ها تابستان استراحت دارند. بستنی فروش ها زمستان! بیچاره آدم فروش ها؛ دریغ از یک لحظه استراحت در طول عمر...!
950 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 21:05
مرو راهی که با ریگی بلغزیمشو بیدی که با بادی بلرزیتو را قدر و تو را قیمت گران استمکن کاری که یک ارزن نیرزی ...برچسبها: تفکر, زندگی+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:33 توسط محمد |
951 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 21:05
[unable to retrieve full-text content]ما ساکنانِ روابطِ بی نامیم دستمان در دوستت دارم گفتن باز ترسمان از دست و پا بسته شدن بسیار حالِ یک طرف خوب حالِ یک طرف زار... #پریسا_زابلی_پور
952 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 21:05
بیا برویم خانهی خودمان هر چه باشد بهتر از بوی باد وُ بالشهای کهنهی این مسافرخانه استxa0 روی زمین میخوابیم دفترِ ترانههای حافظ را زیر سر خواهیم گذاشت، صبح که از خوابِ فال و پیاله برمیخیزیم خانه پُر از بوی می و عطرِ شکوفهxa0 خواهد شد. این همان مطلبیست که از سهمِ سادهی همین زندگی به ما خواهد رسید. حالا...
930 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
[unable to retrieve full-text content]آدم باید یک خانه در خیالش داشته باشد، یک خانه ی مثلا جنگلی! که بدانی همیشه سرِ جایش است ، فقط کافی ست چشمانت را ببندی و تمام... واردش شوی ، برای خودت چای دم کنی با عطرِ هِل و دارچین! سپس بروی صفحه گردانِ موردِ علاقه ات را انتخاب کنی ، بگذاری تویِ گرامافونِ گوشه ...
931 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
[unable to retrieve full-text content]
932 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
[unable to retrieve full-text content]
933 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟ یا کنم بر تو بیان شرح نیاز دل خویش؟کس چه داند که چه بر سینهٔ من میگذرد؟ من شناسم اثر گرم و گداز دل خویش + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:55 توسط محمد |
934 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
[unable to retrieve full-text content]جهان بدونِ دلبستگى؛ چیزى شبیه به جهنمى بى مرز است .. تهران، پاریس، یا هـر خراب شده ى دیگرى، چه فرقى با هم دارند وقتى آن سوى خیابان، كسى منتظرت نباشد ..
935 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
بعضی کودکان زود پیر میشوند و آنقدر بدهکار هفت سالگی شان باقی می مانند که هروقت کنار ویترین مغازه ای میخواهند به عروسکی سلام کنند گریه شان می گیرد ! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:33 توسط محمد |
936 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
[unable to retrieve full-text content]
937 - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
درد بی درمان شنیدی ؟حالِ من ، یعنی همین !بی تو بودن درد داردمی زند من را زمین#فريدون_مشيریبرچسبها: فریدون مشیری+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:28 توسط محمد |
929 - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 21:21
نیستی که ببینی اینجا شاعرانگی های من با روزمرگی های زندگی '' س ر ک و ب '' می شود....!• اعظم جعفری برچسبها: اعظم جعفری+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:35 توسط محمد |
926 - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:29
[unable to retrieve full-text content]مادرش آلزایمر داشت بهش گفت مادر یه بیماری داری، باید بخاطر همین ببریمت آسایشگاه سالمندان... مادر گفت : چه بیماری ای ؟ گفت : آلزایمر... گفت : چی هست... گفت : یعنی همه چیو فراموش میکنی... گفت انگار خودتم همین بیماری را داری... گفت : چطور؟ گفت : انگار یادت رفت
927 - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:29
[unable to retrieve full-text content]
928 - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 17:29
[unable to retrieve full-text content]برف هفت سالگی را بخاطر صدای پدر دوست داشتم که می گفت: پاشو ببین چه برفی اومده!برف ده سالگی را بخاطر آدم برفی هایش،برف چهارده سالگی را بخاطر اخبار و تعطیلی هایش،برف هجده سالگی را درست یادم نیست درمیان افکار یخ زده بودم،برف بیست سالگی قدم زدن های عاشقانه و رد پا
916 - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:59
[unable to retrieve full-text content]u200d کاش مـن و تـو دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم تنگ در آغوش هم خوابیده در قفسههای کتابخانهای روستایی گاهی تو را گاهی مرا، تنها به سبب تشدید دلتنگیهایمان به امانت میبردند عباسمعروفی

برچسب‌های مرتبط

340 area code | 340 fremont | 340 madison avenue | 340b health | 340b university | 3400 avenue of the arts apartments | 340 defense | 341 meeting | 341 eastern parkway | 343 area code