917
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:59
918
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:59
ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ : ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﮑﻦ .. ﺭﻭﯼ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﺗﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﻧﯿﺎﺑﯽ ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺧﻄﺎﺏ ﻧﮑﻦ ... ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻻﺗﯽ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ .. ﻫﻮﺍ ﺑﺮﺷﺎﻥ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﻬﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ...
919
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:59
920
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:59
921
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:59
922
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:59
فکرش نباش مال کسی جز تو نیستم دیگر به فکر هم نفسی جز تو نیستم عشق تو خواست با تو عجینم کند که کرد وقتی به عمق من برسی جز تو نیستم بعد از چقدر این طرف و آن طرف زدن فهمیده ام که در هوسی جز تو نیستم یک آسمان اگر چه به رویم گشوده اند من راضی ام که در قفسی جز تو نیست
923
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:59
تنم آغشته به برگ هاست برگشته ام از جنگل و تازه فهمیده ام دوستی ام با شاخه ها به هزارسال پیش برمی گردد ما همدیگر را نشناخته خواهیم مرد در سرزمینی که غم خیابان ها را جارو می زند.. تنها چهره ی درخت ها برایم آشناست در خانه ای با اتاق های کوچکِ درهم که خاطره ها چراغ آویزان از سقف را خاموش می کند به انتظ
924
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:59
شاید بتوان از هجوم سیل آسای یڪ ارتش ممانعت ڪرد ، اما از هجوم اندیشه ها و باور ها نمی توان جلوگیری نمود..
925
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 10:59
در هر صد نفر؛ یک نفر ارزشِ آن را دارد که با او بحث کنی! بگذار دیگران هرچه دوست دارند بگویند؛ زیرا هرکسی آزاد است که احمق باشد...! برچسبها: تفکر+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:32 توسط محمد |
895
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 23:52
از مهر چه گفتم من و از کینه چه گفتی؟ آوخ که به این عاشق دیرینه چه گفتی! خون می چکد از بوسه گرمت چه بگویم؟ ای نشتر جان سوز به این سینه چه گفتی؟! چون شمع سراپا شرر گریه ام ای خار با این تن پر آبله و پینه چه گفتی؟ ای کاش که از رستم پیروز نپرسند از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟ از خویش مکدر شد و چشم از
896
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 23:52
جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من ! ای ماه …! ای ستاره ی دنباله دار منباید جهان و نظم قدیمش عوض شود هر کار می کنم که تو باشی کنار من دادم عنان زندگی ام را به عشق تو از اختیار عقل گذشته است کار منچون سنگ کوچکی ته یک رودخانه ام اینگونه است در غم تو روزگار منحالا بی
897
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 23:52
هر چه کردیم زما جمله رضایت دارند نه ملال و نه کدورت نه شکایت دارند شاید از ما گلمندند و اگر دم نزنند حجب و کم روی بی حد و نهایت دارند چون ندارد ثمر از ما گله بیخود نکنند آن کسانی که به سر عقل و درایت دارند خنده ام گیرد از اندیشه ی آن ساده دلان که ز امثال من امید حمایت دارند واقعا مسخره است این که من
898
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 23:52
همیشه هم قافیه بوده اند، “ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب”! همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم میگوییم “سیــــــــ ــب” و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مان
899
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 23:52
900
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 23:52
چقدر من دیدنت را دوست دارم در خواب در غروب در همیشهیِ هر جا هرجایی که بِتوانْ تو را دید صدا کرد و از انعکاس نامت کیف کرد چقدر من دیدن تو را دوست دارم "افشین صالحی"
901
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 23:52
902
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 23:52
بزرگ ترین خیانتی که می توانی در حق کسی کنی این است که او را در یک امیدِ نشدنی و محال حبس اش کنی و بگذاری انتظار بکشدژان فرانسوا لیوتار ترجمه : مازیار منتظری تهرانی
903
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 23:52
همیشه دوست داشتم بدانم اولین بوسه چگونه شکل گرفت ؟ از روی هوس بود یا دوست داشتن محض ؟ چه حسی در دو طرف ایجاد کرد ؟ چگونه به دیگران سرایتش دادند و ای کاش سناریوی اولین بوسه را داشتم آندره تارکوفسکی برچسبها: آندره تارکوفسکی+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:37 توسط محمد |
904
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 23:52
آدمهایی را که زیاد دوستت دارند، بیشتر دوست داشته باش، و آنهایی را که زود تَرکت می کنند، زودتر فــراموش کن! زندگی همین است. تعادل میانِ عشق و نفرت، تعادل میانِ بودن ها و نبودن ها، تعادل میانِ آمدن ها و رفتن ها. زندگی مرزی ست که می گذاری، تا کسی، هستیِ تو را، نیست نکند. مرزی برای آنهایی که می گویند:
870
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 3:26
هر رفتار مانند یک نخ نازک است رفتارهای تکرای ( نخ های نازک ) تبدیل به طناب ( عادت ) می شوند و آن طناب برای همیشه دور زندگی ما می پیچد ... .مواظب نخ های نازک زندگیمان باشیم..!!!